و مهرباني دستِ زيبائي را خواهد گرفت.
روزي که کمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست.
روزي که ديگر درهاي خانهشان را نميبندند
قفل
افسانهئيست
وقلب
براي زندهگي بس است.
روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطرِ آخرين حرف دنبالِ سخن نگردي.
روزي که آهنگِ هر حرف، زندهگيست
تا من به خاطرِ آخرين شعر رنجِ جُستو جويِ قافيه نبرم.
روزي که هر لب ترانهئيست
تا کمترين سرود، بوسه باشد.
روزي که تو بيائي، برايِ هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يکسان شود.
روزي که ما دوباره براي کبوترهايِمان دانه بريزيم...
×
و من آن روز را انتظار ميکشم
حتا روزي
که ديگر
نباشم.
شاملوی بزرگ