دخترکان سیلی خورده عقیم مانده
فردای کدام درد ابستن شماست
که این چنین بر پیکر هر حرامزاده ای می پیچید
قداست نگاهتان را به چشمان هرزه پیوند می زنید
آغوش می گشائیدو..
من می شناسم می شناسم
بوسه های که شرم گونتان نکرد
دستانی که نوازشگرگیسوانتان نبود
اما این خدایان شب گریه های شما
در هزار توی سینه هایشان هیچ پنهان نکرده اند
برگردید از انتهای این خیابان بی شرف برگردید
دستان کرخت شده یتان از هرم نفسهای هیچ کسی گرم نخواهد شد
کشکول هایتان را در پستوی چشمانتان پنهان کنید
شاید در پیله تنها ئی را تنیدن ساده تراز رقص روی تارـ
عنکبوتان این حوالی باشد
برگردید دخترکان سیلی خورده
دخترکان سیلی خورده عقیم مانده
باغانی