بخشی از پشت سرش را بریده ، در اورده اند . خورشید و همه عالم ان تو سرک می کشند. این وضع کفرش را در می اورد. نمی گذارد حواسش به کارش باشد ،
و از همه بد تر اعصابش خرد شده که تنها او از تماشای منظره پشت سرش محروم مانده است.
یادداشت های روزانه فرانتس کافکا